راز گل بهارنارنج به قلم ویدا چراغیان
پارت چهل و هفتم :
نفس عزیزه آهی شد و به سختی روی پا ایستاد:
- بچهم غصه میخوره
- ما اینجا شش دنگ حواسمون بهش هست عزیزه خانم.
گلولهی بزرگی که وسط گلوی نگار معلق مانده بود صدایش را میلرزاند:
- میشه... دو روز دیگه بیام ببرمش؟ آخر هفته مراسم نامزدیمه. میخوام سینا حتما باشه.
- بله عزیزم البته که میتونی ببریش. اما دوباره زود برگردونش . نذار پشتش باد بخوره. اینجور وقتا باید...
نجفی هنوز Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

هانا
0نگار با این همه تردید و حسی ک هنوز ته دلش ب شهاب داره چطوری میخواد کنار هومن خوشبخت شه