پارت دوازده :

پرتو با توضیح فرشید دست لرزانش را جلوی دهانش گرفت و اشک ریخت؛ مادرش از پله‌ها افتاده بود؟ نکند سر و دستش شکسته باشد؟ فرشید که فهمید در ذهن پرتو چه می‌گذرد سریع با لحن مطمئنی ادامه داد:
- از نظر جسمانی بدنشون مشکل نداشته، خیالت راحت!
پرتو نفسش را با آسودگی بیرون فرستاد و سرش را تکان داد، خداروشکر. روی صندلی کنار تخت مادرش نشست و لب زد:
- پس آزمایش برای چی؟ باز قندش بالا بوده؟ فشØ

این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Alireza

    0

    عجبا حالا ب دکتر آقا گیرداده چرا اومده بخش زنان چ زن خوشبختیه اینی ک میخواد زن فرشید بشه

    ۱۱ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    فکر نکنم

    ۱۱ ماه پیش
  • Asal,asadi

    1

    تا اینجا خوبه بوده دوست داشتم ممنون

    ۱ سال پیش
  • ترکفر هستم

    1

    متشکر از نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنون که مطالعه کردید.

    ۱ سال پیش
  • ترکفر هستم

    1

    عالی است دستتدرد نکنه

    ۱ سال پیش
  • ترکفر هستم

    0

    تا آنجا خوبه ممن ن از لطف خواهر عزیز

    ۱ سال پیش
  • باران

    0

    چقدرفرشیدرومخ هست، حذفش کن نویسنده

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نمیشه که یهو حذفش کرد. شخصیت یه رمان نیست که

    ۲ سال پیش
  • نفس خدا روانشناسی پر

    1

    خیلی خوبه عالیع پرتو درمورد تفکرات پرتو ک دوست داشت زن هم کار کند و از تفکرات فرشید خوشش نیامد و مخالف مادر پرتو هستم ک ب زور میخواهد دخترش با فرشید ازدواج کند یا از ادما فضول مثل کبری بدم میاد

    ۲ سال پیش
  • مونا

    2

    یعنی طرز تفکرش مال عهد قجرهههه تغییرم نمیکنه..چون با همین تفکرات از بچکی بزرگ شده هیجوره ب پرتو نمیخوره

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    احسنت و دقیقا از ریشه نمیشه یه چیز رو درست کرد

    ۲ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    چه پارت قشنگی بود..پر از ارایه های ادبی

    ۲ سال پیش
  • دلیار

    1

    خوبه که پرتو تنها نیست

    ۲ سال پیش
  • ناهبد

    0

    خیلی زیباست

    ۲ سال پیش
  • لیلی

    0

    عالی بود و زیبا

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خوشحالم مورد پسند بوده

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    2

    فرشید خیلی رو اعصابه خدا کنه به هم نرسن دیوانگی هست🙃

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    منم کنار دست به دعا میبرم

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    3

    نکنه بیماری بدی داشته باشه که دخترمون مجبوره به خاطره حال مادرش با فرشید ازدواج کنه گرچه فرشید هم آدم بدی نیست و فقط طرز فکرش گمی عقب هست،رمانتون عالیه

    ۲ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    امیدوارم بیماری بدی نباشه. کمی طرز فکرش عقبه؟ کمیییی؟ به نظرم صد سال عقبه

    ۲ سال پیش
  • دلوین

    2

    سبک تفکرش زیادی عقبه . فرشید خیلی قدیمی فکر میکنه و خب آداب معاشرت اصلا بلد نیست ، بنظر من اینکه فرشید تا حالا با یه دختر بیرون نیومده دلیل نمیشه این آداب رو بلد نباشه . فرشید و پرتو مناسب هم نیستا هر جوره حساب کنیم نمیشه!

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    تشویق! حس ما هم نسبت به فرشید همینقدره کلا ازش ناامیدیم

    ۲ سال پیش
  • Zoha

    1

    چرا این مامانه اینقدر اصرار داره دخترش ازدواج کنه خیلی رو مخههههه

    ۲ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فکر کنم با پارت دوازده دلیل اصرار معصوم مشخص بشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️