پارت دوازده :

پرتو با توضیح فرشید دست لرزانش را جلوی دهانش گرفت و اشک ریخت؛ مادرش از پله‌ها افتاده بود؟ نکند سر و دستش شکسته باشد؟ فرشید که فهمید در ذهن پرتو چه می‌گذرد سریع با لحن مطمئنی ادامه داد:
- از نظر جسمانی بدنشون مشکل نداشته، خیالت راحت!
پرتو نفسش را با آسودگی بیرون فرستاد و سرش را تکان داد، خداروشکر. روی صندلی کنار تخت مادرش نشست و لب زد:
- پس آزمایش برای چی؟ باز قندش بالا بوده؟ فش

این پارت به قلم فاطمه سادات هاشمی نسب نگاشته شده است و مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Alireza

    0

    عجبا حالا ب دکتر آقا گیرداده چرا اومده بخش زنان چ زن خوشبختیه اینی ک میخواد زن فرشید بشه

    ۱۰ ماه پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    فکر نکنم

    ۱۰ ماه پیش
  • Asal,asadi

    1

    تا اینجا خوبه بوده دوست داشتم ممنون

    ۱ سال پیش
  • ترکفر هستم

    1

    متشکر از نویسنده عزیز

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    ممنون که مطالعه کردید.

    ۱ سال پیش
  • ترکفر هستم

    1

    عالی است دستتدرد نکنه

    ۱ سال پیش
  • ترکفر هستم

    0

    تا آنجا خوبه ممن ن از لطف خواهر عزیز

    ۱ سال پیش
  • باران

    0

    چقدرفرشیدرومخ هست، حذفش کن نویسنده

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    نمیشه که یهو حذفش کرد. شخصیت یه رمان نیست که

    ۱ سال پیش
  • نفس خدا روانشناسی پر

    1

    خیلی خوبه عالیع پرتو درمورد تفکرات پرتو ک دوست داشت زن هم کار کند و از تفکرات فرشید خوشش نیامد و مخالف مادر پرتو هستم ک ب زور میخواهد دخترش با فرشید ازدواج کند یا از ادما فضول مثل کبری بدم میاد

    ۱ سال پیش
  • مونا

    2

    یعنی طرز تفکرش مال عهد قجرهههه تغییرم نمیکنه..چون با همین تفکرات از بچکی بزرگ شده هیجوره ب پرتو نمیخوره

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    احسنت و دقیقا از ریشه نمیشه یه چیز رو درست کرد

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    چه پارت قشنگی بود..پر از ارایه های ادبی

    ۱ سال پیش
  • دلیار

    1

    خوبه که پرتو تنها نیست

    ۱ سال پیش
  • ناهبد

    0

    خیلی زیباست

    ۱ سال پیش
  • لیلی

    0

    عالی بود و زیبا

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    خوشحالم مورد پسند بوده

    ۱ سال پیش
  • م.ر

    2

    فرشید خیلی رو اعصابه خدا کنه به هم نرسن دیوانگی هست🙃

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    منم کنار دست به دعا میبرم

    ۱ سال پیش
  • آمنه

    3

    نکنه بیماری بدی داشته باشه که دخترمون مجبوره به خاطره حال مادرش با فرشید ازدواج کنه گرچه فرشید هم آدم بدی نیست و فقط طرز فکرش گمی عقب هست،رمانتون عالیه

    ۱ سال پیش
  • فاطمه سادات هاشمی نسب | نویسنده رمان

    امیدوارم بیماری بدی نباشه. کمی طرز فکرش عقبه؟ کمیییی؟ به نظرم صد سال عقبه

    ۱ سال پیش
  • دلوین

    2

    سبک تفکرش زیادی عقبه . فرشید خیلی قدیمی فکر میکنه و خب آداب معاشرت اصلا بلد نیست ، بنظر من اینکه فرشید تا حالا با یه دختر بیرون نیومده دلیل نمیشه این آداب رو بلد نباشه . فرشید و پرتو مناسب هم نیستا هر جوره حساب کنیم نمیشه!

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    تشویق! حس ما هم نسبت به فرشید همینقدره کلا ازش ناامیدیم

    ۱ سال پیش
  • Zoha

    1

    چرا این مامانه اینقدر اصرار داره دخترش ازدواج کنه خیلی رو مخههههه

    ۱ سال پیش
  • زهرا رمضانی | نویسنده رمان

    فکر کنم با پارت دوازده دلیل اصرار معصوم مشخص بشه

    ۱ سال پیش
کپی شد!