آشتی جلد دوم به قلم سعیده براز
پارت چهارم :
آشتی دوباره سر بر شانه های مادرش گذاشت و زجه زد.
ـ من بدون هیمن چطور زندگی کنم؟!اون نفس منِ مامان می فهمی؟ اون عمر منه مامان.... بدون هیمن چطور سر کنم؟!
نازار با یک دست صورت آشتی را نوازش می کرد و با دست دیگرش روی پای خودش میزد.
...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

آمنه
1ممنون بانو واقعا شرمنده کردین ما رو حتی قفل شده ها رو برای ما باز میکنید