پارت سی و یک :

انگشتانم، که هنوز از لرزشِ اشک‌ها بی‌حس بودند، روی پنجره مه‌آلود به رقص درآمدند. رقصی از جنون.
قلعه‌ای از خطوط کج و معوج، از زوایای تیز و بی‌رحم، از سیاهی‌هایی که مثل سایه‌های ترسناک در کمین بودند، کم‌کم قد می‌کشید.
قلعه‌ای که قلبِ کودکی در آن اسیر بود، کودکی که هق‌هق‌هایش در سکوتِ شب، به زوزه‌هایی بی‌پایان بدل شده بود.
هر خطی که می‌کشیدم، زنجیری بود که بر پای آن روح

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریماه

    1

    میگوید تو دیوانه و اگر تعداد ما دیوانگان بیشتر بود شما دیوانه بودید

    ۲ ماه پیش
  • ستاره

    1

    بابا دمت گرم فکر نمیکردم بشه احساس یه فرد رو به رنگ ها ایتقدر تمیز و شیک و پیک نوشت

    ۳ ماه پیش
  • Pony

    0

    سلام کالی عزیز تا اینجای پارت که همراهت بودم یک جورایی کاملا حس کردم که دنبال گفتن حرف هایی هستی که بتونی خودتو به بقیه معرفی کنی اونم در قالب نوشتن و به نظرم زیباترین معرفی رو ازت دیدم اینکه سعی میکنی خودتو قبول کنی و از همین خودت یک شخصیت قوی بسازی خیلی ستودنیه

    ۴ ماه پیش
  • Pony

    2

    و باید بهت بگم تو راه درستی رو انتخاب کردی فقط باید صبر کنی ماهم مشتاقانه منتظر موفقیت هات تو تمام چیزهایی که رویاشو داری هستیم نوسینده ی با احساسم💙🥂

    ۴ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    پس اگه یه روزی موفق شدیم به یادت می‌افتم ستاره کوچولو

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    من خود آبی ام و از آبی کردن بقیه بیزار💙

    ۶ ماه پیش
  • Roghayyeh

    2

    کاش بتونم اون چشم های سبز رو در بیارم بندازم جلو گربه

    ۹ ماه پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    هنو پارت ۳۱یی

    ۹ ماه پیش
  • Roghayyeh

    0

    خیلی تنبلم نه؟

    ۹ ماه پیش
  • فاطی

    0

    چرا باید مثل بقیه بود اگر نباشی میگویند افسرده ای.ولی ما آبی ها دنیایی داریم به دور از هیاهوی دنیای آدمها

    ۱۰ ماه پیش
  • السا

    1

    نوشتن برای آدمایی مثل آکوا تنها راه نجات هست بعضی وقتا هم آدم از تنهایی بی کسی به نوشتن پناه می بره شاید چون شنونده ای نداره که صداشو بشنوه :)

    ۱ سال پیش
  • ...

    0

    من خود آبی ام و از آبی کردن بقیه بیزارم(: خیلی قشنگ بودد و جمله رو درک میکنم

    ۱ سال پیش
  • کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان

    فداتشم :)

    ۱ سال پیش
کپی شد!