پارت بیست و چهارم :
- پس یعنی خودت هم قبول داری رباتی ؟
جوابم را با تاخیر داد :
-*he rolls his eyes again, but can't help but chuckle*
"No, I'm not accepting that you're calling me a robot. I have a soul, you know"
(*دوباره چشمانش را گرد می کند، اما نمیتواند جلوی قهقههاش را بگیرد*
"نه، من نمیپذیرم که تو منو ربات خطاب کنی. من روح دارم، میدونی.")
بازی با او جالب بود و ترسناک.انگار با راز ها بازی میکردم.
- رباتی که روح داره ؟
-*he pouts again, crossing
مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
ترنم
0بغضم گرفت بابت حرف آراه😔ببین چقد نیار داشته بغلش کنی و بهش محبت کنی
۶ ماه پیشسایا
0به عنوان یه خواهر کوچیکتر که خواهر بزرگم خیلی باهام سرده خیلی قلبم می شکنه و خیلی گریه کردم گاهی فکر میکردم اگه بمیرم براش ناراحت کننده هست؟ اهمیت میده؟ برای همین خیلی آراه رو درک کردم....
۶ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
به عنوان یه خواهر بزرگتر که نمیتونه محبتشو بیان کنه میگم ، آره مهمین ، این حتی پرسیدن نداره...اما واقعا نمیشه انگار نشونش داد
۶ ماه پیشسایا
0توی واقعیت واقعنی اون بنده خدا رو بغل کردی؟
۶ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
آره ^^
۶ ماه پیشمعتاد رمان
0آخی چقدر بخاطر بند آخر ذوق کردم و اشک تو چشمام جمع شد🤧🥹😢🥲
۶ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
رفتم پارتو دیدم داغ دلم تازه شد😂
۶ ماه پیشسحر
0دورت بگردم بچه تو چقدر مظلومی آخ 😭😭😭😭
۷ ماه پیشdina
0وای نااازی آراه چه خوبههه
۹ ماه پیشRoghayyeh
1با حرف آراه بغضی شدم۰😢عزیزم
۱۰ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
وای قربونت برم:)
۱۰ ماه پیشفاطی
0نویسنده عزیزم..خوشحالم که نظرات و میخونید وتا بتونید جواب میدید.اصلا قصد اینکه به شما توهین کنم تا الان نداشتم رمانتون خیلی خوبه.امیدوارم نظراتم شمارو آبی نگه داره.ماچ
۱۰ ماه پیشفاطی
0بعضی اجبارها بد نیست اگر در زندگیمان قرار بدیم اتفاقی نمی افتد
۱۰ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

فریماه
0منم یکبار اتفاقی دست خواهر کوچکترم رپ گرفتم از خوشحالی نشسته بود داشت گریه میکرد