پارت شصت و نهم :
فصل سیو یکم
نگار
وارد لاین مواد غذایى مىشوم و دنبال آرد سفید مىگردم.
ماهرخ براى فردا شب دعوتمان کرده. پشت تلفن گفت مامان را راضى کرده استثنائا امسال یلدا مهمان او باشند.
ــ تولدشه. گفتم حالا که بابام تهرانه، سورپرایزش کنیم.
تا لحظهى آخر براى پرسیدن سوالم با خودم کلنجار رفتم و بالاخره وقتى ماهرخ داشت خداحافظى مىکرد، گفتم: میخواید به جاى کیک آماده، من کیک
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اسرا
2آی جزجگربگیریدامیرمحمدخانواده اش🙏