پارت شصت و هشتم :
رادین که در را پشتسرش بست، خواستم اعتراض کنم اما قبلاز آن امیرمحمد قاشق و چنگالش را توى بشقابش گذاشت. دو دستش را بالا آورد و گفت: خواهشا، خواهشا قوانین مینو رو اینجا پیاده نکن. ما اینجا بزرگ، کوچیک سرمون میشه. من هنوزم هزار تا عمو و عمه و خاله دارم فقط واسه اینکه کسى رو به اسم صدا نکنم. یکىویهکاره به بچه میگى بهت بگه نگارجون؟ مامانم هنوز نتونسته با «مولودخانمت» کنار بیاد. تو ای
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1چقد امیر محمد بی شعوره،به نظرم بهتر بود نگار هم توضیح میداد که رادین داشته کاراشتباهی میکرده