پارت شانزده :

***
- چته تو؟ خوبی؟
نه خواهرم من دیگر خوب نمی‌شوم.
سبد سبزی خو*ردن را از دستش گرفتم و به سؤالش پاسخ ندادم که مامان گفت:
- با شهلا بحثشون شده.، نمی‌بینی چجوری برای هم، قیافه گرفتن؟
- جدی بحثتون شده؟
سبد را زیر شیر آب سرد گرفتم و چنگ زدم.
آنقدر مشغله ذهنی داشتم که دلخوری‌ام از شهلا را به کل فراموش کرده بودم.
- نه بابا، قیافه‌ی چی‌؟ فقط یکم خستم!
یکم که نه، من

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    0

    ای کاش بلدم بود کاش منو می فهمید

    ۵ ماه پیش
  • Sogoli

    0

    رمان تون عالیه

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️