پارت هفده :

***
تو شب سیاه، تو شب تاریک
از چپ و از راست، از دور و نزدیک
یه نفر داره، جار می‌زنه جار، آهای غمی که، مثله یه بختک
رو سی*نه‌ی من، شده‌ای آوار، از گلوی من، دستات رو بردار، دستاتو بردار از گلوی من.
صدای پخش ماشین را بلندتر کردم و چشم بستم.
کوچه‌های شهر، پره ولگرده، دل پره درد
شهر پره مرد و پره نامرده.
با توقف ماشین، چشم‌ باز کردم.
نجلا صدای موزیک را کم کرد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهره

    0

    وای وای خدا ازاین مردا نگذره چه کردن لا مااا

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️