ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و هفده :
سمیرا روی مبل مینشیند و لبهایش را میجود:
_ نمیدونی با چه بدبختی اومدم بیرون، داداش دوستم وثیقه گذاشته، اونا همهچی رو در مورد تو و باندایی که بالاتر از تو هستن میدونستن، پرهام اینا دنبال پولن چرا فرار میکنی؟ خب دم چندتاشون رو ببین، پروندهت رو میبندن میزارن کنار...
پرهام باآرامش از سیگارش کام میگیرد:
_ اون دختر رو من کشتم، خفهش کردم، چون بعد اینکه جیبش پر ش
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1باهدی چکار داره دیگه؟