پارت صد و هجده :


زانو در بغل می‌گیرد و در تاریکی اتاق خیره به نقطه‌ی نامعلومی فکر می‌کند. از طرفی نگران عمه است، از طرفی برایش عجیب است که پرهام دنبال شماره‌ی هدی بوده و از او نگرفته است، از طرفی دلبستگی به دیلان پای رفتنش را سست کرده است! اگر می‌توانست دیگر هیچ‌وقت برنمی‌گشت و تمام رویاهایش را فدای این عشق می‌کرد، دوست داشتن دیلان در روح و جانش لانه کرده و از آن گریزی ندارد. پاسخش را می‌دهد:

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    روجاقرارچه تصمیمی بگیره🙏

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    1

    هدی چطور خریت کرد سوار ماشین شد... کاش روجابه پلیس بگه

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️