ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و شانزده :
نگاهشان متفکرانه در هم گره میخورد، روجا لب میزند:
_ حتی اگه زیاد اذیت بشی و حتی اگه تهش خوب نباشه؟
دیلان پلک میبندد و فکر میکند. بعد از چند لحظه پلکهایش را باز میکند و با جدیت لب میزند:
_ تجربهی این حس شیرین به هر چیزی میارزه...
روجا دستش را تکیهگاه سرش میکند و متفکرانه به او خیره میشود، دیلان میخندد:
_ اینجا بیشتر از این نمیتونیم به هم نزدیک بشیÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

مریم
2ممنون بابت باز کردن پارتا من که واقعا داستان رو و قلم شمارو دوست داشتم امیدوارم موفق باشید🙏