ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و نهم :
روجا بلند میشود و کلافه قدم میزند:
_ خلاصه اینکه وقتی قاطعانه گفتم دیگه باهام تماس نگیره تهدیدم کرد و گفت با ندیدن من میمیره، همش وعدهی پول میده و آخرین بار گفت دیگه نمیخواد برادرم باشه و میخواد بیاد خواستگاریم، وقتی دعواش کردم قهر کرد و با حالت تهدید خداحافظی کرد.
به هدی نگاه میکند.
_ اون فراریه، ممنوعالخروجه، یادته آخرین شب بهم گفتی قتل انجام داده، حتی اون
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

م
1این مدت هیچ زنگی نزده انگار،اینم ثابت می کنه کار خودشه چون قبلا یسره زنگ می زد😠