پارت صد و نهم :


روجا بلند می‌شود و کلافه قدم می‌زند:
_ خلاصه این‌که وقتی قاطعانه گفتم دیگه باهام تماس نگیره تهدیدم کرد و گفت با ندیدن من میمیره، همش وعده‌ی پول میده و آخرین بار گفت دیگه نمی‌خواد برادرم باشه و می‌خواد بیاد خواستگاریم، وقتی دعواش کردم قهر کرد و با حالت تهدید خداحافظی کرد.
به هدی نگاه می‌کند.
_ اون فراریه، ممنوع‌الخروجه، یادته آخرین شب بهم گفتی قتل انجام داده، حتی اون

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    این مدت هیچ زنگی نزده انگار،اینم ثابت می کنه کار خودشه چون قبلا یسره زنگ می زد😠

    ۶ ماه پیش
  • اسرا

    1

    روجا حق داره دیلان ازخودش دورنگه داره ولی دل تنگی چکارکنه🙏😑

    ۷ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    ولی فک کنم پرهام خیلی باهوشه و الان میدونه روجافهمیده کار خودشه...

    ۹ ماه پیش
کپی شد!