ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و هشتم :
دستانش را روی سینه در هم گره زده و به گلهای قالی خیره شده است، بازپرسی که برای بررسی آمده نگاهش را از راهله میگیرد و رو به او میپرسد:
_ شما گفتین دو ساله رفتین تهران و اونجا درس میخونید، آیا اونجا با فردی رابطهای، بحثی،تنشی نداشتین؟ یا هر چیزی که باعث بشه اونجا دشمن پیدا کنید، یا کسی که بخواد شمارو اذیت کنه؟
نگاهش را بالا میکشاند و مغموم به چشمهای رنگی سروان جوا
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۹۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

م
1آره واقعا کاش قلم پات می شکست نمی بردیش ولی دیگه شده آنچه نباید🥺