پارت صد و ده :


پرهام در حال خوردن صبحانه روی میز چوبی محقر در خانه‌ی قدیمی است، گوشی‌اش زنگ می‌خورد و با دیدن شماره‌ی روجا سریع جواب می‌دهد، باید وانمود کند چیزی نمی‌داند در حالی که همه‌چیز را می‌داند!
_ هان چیه؟
_ سلام قهری؟
_ نباشم؟
_ بابام رفت!
کارد کنار پنیر را برمی‌دارد و در حالی که عصبی پلک می‌زند، با آن آرام و متوالی روی میز ضربه می‌زند.
_ متاسفم...
_ حالم اصلا خوب نی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    خودش میگه یه مدت دور باش بعد زنگ می زنه بیا،الان جاسوس پرهام همین دوربراست 😮

    ۷ ماه پیش
  • اسرا

    1

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • اکرم بانو

    1

    اگه پرهام بفهمه که بقول خودش جرتون میده

    ۹ ماه پیش
  • ندا

    2

    وای عزیزممم،چشای منم قلبی شد😍

    ۱ سال پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    ❤️❤️❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!