پارت صد و هفتم :


دیلان نگران است، نگران حرف‌های نگفته‌ی روجا! اگر آن حرف‌های نگفته‌ به جریان قتل پدرش ربط داشته باشد برایش گران تمام می‌شود، فکری می‌کند و دوباره در می‌زند و بعد از گفتن یاالله‌ی وارد حیاط می‌شود، بی‌بی را از پشت شیشه‌ی اتاق می‌بیند که کنجکاوانه نگاهش می‌کند. راهله به استقبالش می‌آید.
_ بفرما پسرم...
دیلان سرش را پایین می‌اندازد و لب می‌زند.
_ بازم تسلیت میگم، حقیقØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    حالا که حدس خودشم اینه باید لوش بده،ولی بگه چقدر روانیه و تو اون خونه نگیرنش چون می فهمه و شده از زندان فرار می کنه و انتقام می گیره ازش

    ۹ ماه پیش
  • اسرا

    1

    اونجاکه گفتی هدی این حرفهاکه می زنن چیه فکرکنم بایدروجامی نوشتیدبانو🙏

    ۹ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    درسته اسرا جان، ممنون که گفتی❤️

    ۹ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    پس روجاهم به این نتیجه رسید کار پرهامه،نمیشه لوش بده برن بگیرنش؟اون ک ازدست پلیس فراری بود

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️