ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت صد و ششم :
دیلان سرش را پایین میگیرد تا اشک جمع شده در چشمانش را پنهان کند، سروان صارمی دست روی شانهاش میگذارد.
_ شما چی دیدین؟ اون فردی که فرار کرد، تونستین قیافهش رو ببینید؟
دیلان با تاسف سر تکان میدهد.
_ همهچیز خیلی سریع اتفاق افتاد، نه نتونستم ببینمش، به سرعت از ما عبور کرد، نمیفهمم آخه کار کی میتونه باشه؟ چه دشمنی داشتن؟
_ بالاخره مشخص میشه! به خانوادهش اطلاع Ø
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۶۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
1آخه چراابن بلاسرش آورد🙏😭
۹ ماه پیشاکرم بانو
1منم همش منتظربودم پدرش برگرده... گاهی وقتهاخیلی زوددیرمیشه
۱۱ ماه پیشندا
2پا به پای روجا اشک ریختم...مخصوصا جایی ک گفت دیگه نیست و میتونی سقف آرزوهات رو بلند کنی، وای چقدر دردناک بود😔. و چقدر کیف کردم وقتی به لحجه دیلان رسیدم... خیلی خوبه ک لحجه داره😍
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

م
1خیلی خیلی غم انگیزه 😭😭😭