پارت هشتاد و نهم :

***
شهر راز و نیاز تقریباً دو ساعت بعد آغوشش را برای مسافران گشوده بود. هرم سوزان آفتاب مرداد بر گونه‌های آفتاب‌سوخته‌شان بوسه می‌زد و عطر یاس چون افسونی دلفریب در فضا پیچیده. پارسه پناهگاهی امن به نظر می‌رسید برای کسرایی که جویای حقیقت نهان در پس نامه بود و برای ساحلی که لذت دیدن شیراز به خستگی سفر اجباری‌اش می‌چربید.
کسری چمدان ساحل را هم حمل می‌کرد و ساحل در عوض آغوشش مأمنÛ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    نکیسا چی شد،ینی میشه ساحل و کسری عاشق هم بشن

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    0

    یعنی چجوری قراره از ساحل حس آرامش بگیره..تو شیراز چه اتفاقاتی رخ خواهد داد..معمایی که مثل خوره تو مغزم افتاده و داره میخوره

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    در آینده متوجه میشید ❤️

    ۲ سال پیش
  • آسمان

    0

    بابا جای حساس تموم میشه یعنی چی آخه 🧐🧐🧐🧐

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    عوضش هرشب پارت داریم 🤭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️