چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت نود :
هوای سنگین شیراز سنگینی اضطراب کسری را دوچندان میکرد. هوای شرجی و گرم در ریههایش میپیچید و هر نفس زنگ خطری بود در گوشش. پیراهن سفیدش حالا از عرق به تنش چسبیده بود و لکههای عرق بر پیشانیاش بیقراریش را فریاد میزد. ساعت مچیاش عقربۀ ثانیهشمار را بیرحمانه میچرخاند و هر تیکتاک قطرهای از عمر اندک باقیمانده را به گورستانِ زمان میریخت.
قرارشان پارک آزادی بود؛ رأس ساعت
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنونم از شما که همراه چنگارید و با نظراتتون دلگرمی میدید.
۲ سال پیشاکرم بانو
0عجبا،نهایتش فکرمیکردم یه دارو یاچیزی توهمین مایه ها باشه
۲ سال پیشآسمان
1عجبا 🧐🧐🧐 سال نو مبارک ❤
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنون عزیزم سال خوبی داشته باشید ❤️
۲ سال پیشA-a
1ممنون خیلی جالب بود.پیشاپیش سال جدیدو تبریک میگم سالی پر از امید وشادی وسلامتی برایتان آرزومندم🙏🌼🍀🌷☘️🌹
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
ممنون عزیزم سال خوبی رو براتون ارزومندم❤️
۲ سال پیشفاطی
0عجیب وسط یه باتلاق مافیایی افتاده..که وقتی متوجه میشی ناباورانه پلک میزنی..
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بله دقیقا
۲ سال پیشلیلا
0اسلحه سازی اخه به سایه نمیخورد🤔🤔
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
بله. برای همینم کسری باور نمیکنه و بیشتر پیگیر میشه
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sky
0گفتم شاید دست مافیای دارو تو کار باشه و چون سایه دکتره فهمیده... ولی اخه اسلحه؟ اصلا از هیجان داستان کم نشده.. احسنت به شما💖