جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت شصت و هفتم :
آرمان با همان لبخند تلخش سرش را کمی کج میکند، انگار که از این واکنش انتظار داشته. نگاهی سرشار از ترحم و زهرخند به آبتین میاندازد. آرمان با نیشخند؛ اما با لحنی که خستگی در آن موج میزند، میگوید: «من پشیمون بشم؟!... من بزرگترین پشیمونیم اینه که با تو رفیق شدم نامرد!»
آبتین مشتهایش را گره میکند. حرف آرمان برایش گران تمام میشود؛ ولی سعی میکند خود را کنترل کند.
آبتین با صدا
لطفا صبر کنید...

سهیل۲۸
1چقد سخته🥹 ملیسا از سنگ که نیست غرور داره