پارت شصت و هفتم :

آرمان با همان لبخند تلخش سرش را کمی کج می‌کند، انگار که از این واکنش انتظار داشته. نگاهی سرشار از ترحم و زهرخند به آبتین می‌اندازد. آرمان با نیشخند؛ اما با لحنی که خستگی در آن موج می‌زند، می‌گوید: «من پشیمون بشم؟!... من بزرگ‌ترین پشیمونیم اینه که با تو رفیق شدم نامرد!»
آبتین مشت‌هایش را گره می‌کند. حرف آرمان برایش گران تمام می‌شود؛ ولی سعی می‌کند خود را کنترل کند.
آبتین با صدا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۸

    1

    چقد سخته🥹 ملیسا از سنگ که نیست غرور داره

    ۱ سال پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    میتونم بگم تقریبا انتظار نداشتم این حقیقت انقدر صدمه بزنه به ملیسا

    ۱ سال پیش
کپی شد!