پارت صد و نود و دوم :

بالاخره در سی و هشت هفتگی سر جلسه کنکور می نشیم و روی صندلی به زحمت خودم را جا می دهم.
امین شخصا خودش مرا به حوزه ی کنکور رسانده است و منتظر می ماند تا زمان برگزاری امتحان تمام شود.
از صبح که بیدار شده ام بیقرارم و چندباری هم اجابت مذاج داشته ام، همه ی این ها را پای استرسم گذاشته ام اما وقتی وسط جلسه ی امتحان دردهایم شروع می شود، می فهمم که قضیه از چه قرار است!
دردهایم در ابتدا هر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zoha

    2

    وای آخرشششش🤣🤣🤣

    ۵ ماه پیش
  • اسرا

    1

    وای ناهیدخانم ماه ماه 😁🙏

    ۵ ماه پیش
  • م

    1

    وااای ،ناهید خانم مسلح به کمکهای اولیه اومده

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️