پارت صد و نود و یک :

محکم با هردو دست روی تخت هلش می دهم و در حالی که به سرعت لباس های خودم را درمی آورم روی شکمش می نشینم.
-اینجوری.
امین با درماندگی سرش را تکان می دهد.
-با این حالت؟! فرمون هم دست تو باشه؟!
سرم را روی بازوی امین گذاشته ام و در حال انتخاب اسم برای بچه مان هستم.
-میگم امین.
هنوز از حرکتی که زده ام حالش سرجایش نیامده و در حال نفس نفس زدن است.
-هااان؟
-میگم دقت کردی آخر اس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    1

    واقعا بهترین رمانی بود که خوندم تشکر

    ۵ ماه پیش
  • اسرا

    1

    این۱۰پارت آخرهمه اش😁😁😁اصلافکرنمیکردم برفین خونه دایب اینقدرنمک داره🙏

    ۵ ماه پیش
  • م

    1

    واقعا *ان مع العسر یسرا *رو تو رماناتون به اثبات میرسونید وحق به حقدار میرسه امیدوارم برای همه همینطور باشه وخیلی زود

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️