اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و نود :
به کلید ها نمی رسم اما دستم به چیز نرمی می خورد و به این موضوع فکر می کنم که امین چه ران های نرمی دارد.
امین همچنان در حال صحبت کردن با گوشی اش است اما شانه هایش به شدت تکان می خورد.
همان طور که خم شده ام و دستم را تا فیها خالدون جیبش رفته است، نیشگونی از پهلویش می گیرم و آرام می گویم:
-پس کلیدها کجان؟
بالاخره صحبت هایش تمام می شود و تماس را قطع می کند و در حالی که از شدت خنده نف
لطفا صبر کنید...

اسرا
0وای برفین چطورمتوجه نشداون چیزندم رانش نیست ولی هست که زنان باردار۳ماهگی به بعدمثل برفین می شوند🙏