اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و هشتاد و نهم :
مات و حیران به امین نگاه می کنم که سوپرایزم را خراب کرده بود اما او بی خیال شانه هایش را بالا می اندازد.
-تو مامان بابای منو غافلگیر کردی، منم دلم خواست مامان باباتو غافلگیر کنم.
می خواهم دوباره بازخواستش کنم که مادر ناباور می گوید:
-آره برفین؟
حالا موقع انتقام از امین نبود، بعدا سر فرصت به حسابش می رسیدم.
با ذوق سر تکان می دهم. مادر در حالی که اشک در چشمانش جمع شده رو به
لطفا صبر کنید...

مرلین
0رمان زیبای هست عزیزم