پارت صد و هشتاد و نهم :

مات و حیران به امین نگاه می کنم که سوپرایزم را خراب کرده بود اما او بی خیال شانه هایش را بالا می اندازد.
-تو مامان بابای منو غافلگیر کردی، منم دلم خواست مامان باباتو غافلگیر کنم.
می خواهم دوباره بازخواستش کنم که مادر ناباور می گوید:
-آره برفین؟
حالا موقع انتقام از امین نبود، بعدا سر فرصت به حسابش می رسیدم.
با ذوق سر تکان می دهم. مادر در حالی که اشک در چشمانش جمع شده رو به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مرلین

    0

    رمان زیبای هست عزیزم

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    بالاخره برفین بااین دعوت هاش باعث طلاق مادرش میشه،فقط منوچهر بفهمه پدرشم دعوت کرده

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️