اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و هشتاد و هشتم :
-این خانوم حامله ی ما رو کم سرپا نگه دار دیگه.
محمد آقا کمربند را از امین می گیرد.
-باورم نمیشه کسی بتونه کمربند قهرمانیشو به کسی بده.
-چون ما بهترین دوستاش بودیم و خیلی بهش کمک کردیم، بماند که خود طاها هم قدرشناس بود.
امین طوری که کسی نفهمد چشمکی حواله ام می کند، در این میان ناهید خانوم از همه ساکت تر است چرا که مشغول بافتن کلاه و شال گردن است.
از وقت متوجه قضیه ی بارداری
لطفا صبر کنید...

اسرا
0دهنم آب افتادیه پلاستیک چیزهای ترش 😁🙏