اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و هشتاد و هفتم :
طاها سعی می کند نگاهش به من نباشد اما نمی تواند و وقتی نگاه سرگردانش به من می افتد، سعی می کند سر به زیر بیندازد تا جلوی نگاهش را بگیرد.
امین حرفی نمی زند و فقط شنونده است، می خواهد بداند آخر حرف های طاها به کجا ختم می شود و قصد و نیت اش از این دیدار چیست.
-مثلا الان مایه ی افتخار یه کشورم، خانواده و آشنا همه به وجودم افتخار میکنن.
دست راستش را از داخل جیبش بیرون می آورد و به قفسه ی
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
هناسه
1کاش همه اینجور به قولشون عمل میکردن
۵ ماه پیشاسرا
0احمدنمک رمان 😁🙏
۵ ماه پیشرقیه
1عااالی بود سعیده جونم مررررسی بابت پارت های طولانی❤❤❤❤
۲ سال پیشم
1واقعا عالی بود،خیلی ممنونیم برای این پارت های زیبا،خیلی چسپید🤩😍🙏🥰😘
۲ سال پیشآمنه
3خیلی خوبه که طاها به قولش عمل کرد حتی با وجود دور بودن برفین از خودش مدال رو بهش داد بهترین مدال بین امین وباهاش نصیب امین شد سعیده بانو پس خبری از دلربا نیست ای کاش برای احمد بگیرنش حداقل عاقل بشه بچمون این عمو بشه دیوانه نشه هنر کرده
۲ سال پیشآمنه
2فکر کنم که اگه برفین دختردار بشه وبزرگ بشه پسر طاها عاشق دخترشون میشه راستی نویسنده جون عجب کفتر ولاک پشتی داره این امین از بس حیوانات مختلف داره نمیدونه با کدومشون داشتن نکاه میکردن که همای سعادت براشون اومد
۲ سال پیشآمنه
1واقعا عالیه نویسنده جون واقعا شکست رو اونهایی درک می کنند که الان طاها رو از گفتن شکست خوردم باور کنند همه تاوان میدن و طاها بدجور تاوان داد هم دوستش وهم عشقش رو از دست داد وپاداش هم برای خوبان هست که الان امین بهتریم پاداش رو گرفته هم ورزش وهم بچه واصل کاری عشق برفین
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0احمد خیلیییی خوبهههه من با دلربا شیپش میکنم😔🤭✨️