اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و هشتاد و ششم :
پسرم برو دنبال آرزوت دیگه مجبور نیستی بیای کارخونه فقط یکی رو باید جایگزینت کنیم، خودم از نظر مالی همه جوره پشتتم.
با شنیدن حرف های پدرش به سرعت از جایش بلند می شود، دستم را میگیرد و به سمت یکی از اتاق ها می برد.
از شدت عصبانیت رنگش قرمز شده است در حالی که نفس نفس می زند، حرف هایش را به زبان می آورد و خدا می داند چه فشاری را تحمل می کند تا به سرم فریاد نزند.
-تو به چه حقی در مورد م
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
هناسه
2آدم ها تا وقتی چیزی رو دارن قدرش رو نمیدونن وقتی از دستش میدن تازه میفهمن چه نعمتی خدا بهش داده و قودرش رو ندونسته و به اشتباه ها پی میبره😟😟😟😟
۵ ماه پیشاسرا
0خب معلوم خوشبخت بودی🙏
۵ ماه پیشستایش
0آدم ها وقتی داشته هاشونو از دست میدن تازه اون موقع ست که قدرشونو میدونن ، ولی حیف که خب اون موقع خیلی دیره .
۵ ماه پیشتینا
0افرین به این قلمت سعیده جون معرکه است👏👏👏👏🌹❤️🌹❤️🌹❤️🌹🌹❤️
۲ سال پیشتینا
0چه قشنگ شده رماننننن همینجوری ادامه بده❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
۲ سال پیشم
0آخ که همیشه چقدر زود دیر می شود😭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zoha
0دلم برای طاها هم سوخت🥲