اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت صد و هشتاد و پنجم :
-چشم براتون جوجه میذارم.
-لطفا استخونش زیاد باشه.
محمد آقا متفکر نگاهم می کند، حرفی نمی زند و سر را تکان می دهد و می رود.
مجبور بودم یک ماه زودتر تولد امین را بگیرم، آن هم همین امشب وگرنه دستم رو میشد با این ویاری که داشتم.
کیک خانگی درست می کنم و کادویش را داخل جعبه ای می گذارم. هرچه عود روشن کرده بودم نتوانستم بوی کیک را خنثی کنم و امین به محض ورودش به خانه چشمانش را بست و نفس
لطفا صبر کنید...

ملورین
1عالی عالی عالی❣️😍