پارت صد و هشتاد و چهارم :

کمی مکث می کند.
-بعدشم بچه ی تو و امین یه چیز دیگه است برای من، می دونم هر عروس دیگه ای باشه نمیذاره بچه اش زیاد با ما بگرده، خودت دیگه طرز فکر دخترهای امروزی رو می دونی ولی تو فرق داری. یه وقتایی حواسم هست که امین با چشم و ابرو اومدن مجبورت می کنه بری بالا. تو عروس ما نیستی انگار دختر مایی، می فهمی؟! می دونم بچه دار بشی منو از دیدنش محروم نمی کنی.
حرف هایش حالا تمام شده است.
-خب دیگÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    اگه پدرمی دونست که اونهمه مقدم نمی چید🙏

    ۵ ماه پیش
  • Zoha

    0

    عهههههه.. پس برفین خانوم به ما هم نگفته بود خانوم برازززز😔😁🤣

    ۵ ماه پیش
  • رقیه

    1

    وااای باورم نمیشه این روزارم دیدیم

    ۲ سال پیش
  • م

    2

    اوه عجب مارموزی بوده برفین ازاول حامله بوده قراردادمی بنده

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️