پارت صد و هشتاد و یک :

برای مهمان هایم چای می آورم، پدرم و محمد آقا آن قدر که غرق بازی هستند حواسشان به من نیست خودم برایشان چای را روی میز می گذارم.
محمود و امین و احمد هم روی زمین نشسته اند و در حال کَل کَل با یکدیگرند.
امین طرفدار یک تیم است و احمد طرفدار یک تیم دیگر، محمود هم که نخودی نه بحثی می کند و نه حرفی می زند فقط در حال تخمه خوردن است.
تیم امین که گل می زند، شروع به کُری خواندن می کند.
-روت

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    1

    مادرشوهربه این میگن🙏

    ۶ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    آرزوست

    ۶ ماه پیش
  • م

    1

    امین باید یه ورزشی بکنه چون قبلا ورزش سنگین میکرده،حالا که فعالیت بدنی نداره چاق میشه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️