پارت صد و هشتاد و دوم :

-امین چته؟ امشب یه جوری شدی؟!می خواد طفره برود که با نگاهم به او می فهمانم.
-راستش رو نمیگی نگو، حداقل طفره نرو.
دستی به گوشش می کشد و با تردید می گوید:
-الان طاها مسابقه داره، می دونی که المپیکه.
می دانستم مگر می شد خبر نداشته باشم اما مثل قبل بی قرار نبودم.
-خب چرا تلویزیون رو روشن نمی کنی؟
در جواب سوالم تعلل می کند.
-آخه گفتم... نکنه یه وقت دوباره مثل سری قبل حالت بد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا z

    0

    افرین برفین اب نمیدیدی وگرنه شناگر ماهری بودی😂😂😂😂

    ۶ ماه پیش
  • Zoha

    1

    ای خدا🤣.. با جمله ی آخر برفین چقدررر خندیدم🤣🤣

    ۶ ماه پیش
  • رقیه

    2

    واااای خدا سعیده جون عااالیه این برفینم عجب شیطونی شده😂😂😂😂

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️