شراب و خون به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت پنجاه و نهم :
انگشتهاش که میون موهای خیس و نم دار پشت سرم لغزید، بیشتر به سمتش متمایل شدم و بوسههامون عمیقتر و پر کششتر شد.
تمام تنم گر گرفته بود و پر از عطش خواستن بودم.
تا به حال هیچکس من رو انقدر به وجد نیاورده بود!
با تمام نابلدیش تب خواستن من رو هر لحظه بیشتر میکرد و هر حرکتش ضربان قلبم رو بالاتر میبرد.
لبهاش با کشش از میون لبهام جدا شدن و با نفس نفس اسمم رو صدا زد.
-
لطفا صبر کنید...
