پارت دوم :
***
هوای تازهی بیرون، مثل بوسهای یخ زده روی گونههای داغم نشست. قدمهایم را، سنگین از خستگی و سرمستی، به سمت خانه برداشتم.
کوله پشتیام را روی شانهام انداختم؛
سنگینیاش، نمادی از بار مسئولیتهایی که به دوش میکشیدم.
نفسی عمیق کشیدم. مادرم، با آ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۰۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
دریا
1بسم الله🙏🏻 بریم که شروع کنیم🙏🏻
۳ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
به دنیای من خوشاومدی
۳ ماه پیشتیتانیا
0عالی دختر گل کاشتی بازم اینکه اولش بود ولی خیلی قشنگ توصیف کردی احساساتت از ته قلبت میان کالیستو
۳ ماه پیشفنِ بلک پیشی
2خودای من..کالیییی.میفهمی چی خلق کردییی.من تازه دو پارت خوندم و . این رمان . واییییی دختر.هکائو رمانیه که کمتر رمز و راز داره احساس میکنم و زودتر نیشه درکش کرد اما این رمان..خیلی پر از احساسه و درک کردن و فهمیدنه مفهومش عاسون نیستتتت.کالی نمیدونم برای چندمین بار میگم اما قلمت پرستیدنیه. خودتم همینطور
۶ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
فقط با قلبم نوشتم ، ولی همه از قشنگیِ قلمم حرف میزنن :))) واقعا ذوق میکنم.
۶ ماه پیشمعتاد رمان
1عااااااااااااا خیلی خوبهههههه🗿👍🏻 (چیز دیگه ای به ذهنم نرسید بگم. ولی میخواستم یه چی بگم.)
۶ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
😔😂اگه یادت افتاد هستم
۶ ماه پیشترنم
0واقعا محو توصیفاتت شدم..انگار هر کلمه ای ک هس داره نفس میکشه هر جمله ی تصویر بود تو ذهنم
۹ ماه پیشطلوع
0تشبیه ها بسیار زیبا و شاعرانه هستند.
۹ ماه پیشRoghayyeh
0حس میکنم مامانش واقعی نبود تصور یا توهم بود
۱۰ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
نه
۱۰ ماه پیشثریا
1خسته نباشین🤗💖
۱۰ ماه پیشفاطی
1در ورای رمان رازی نهفته اس که هرچی هم در آن غرق شوی و با او همراه شوی نمیتوانی درک کنی
۱۰ ماه پیشالماس
2خیلی رمان خوبیه
۱ سال پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
فدای شما💙
۱ سال پیشتارا
2واقعا زیبا بود ، توصیفات فرازمینی هستن...لیاقت حمایت بهتری رو داره این رمان
۱ سال پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
ممنونم خوشگلم 💙
۱ سال پیشMaralll
1خیلی دوستش داشتم عالی بود کالیستو باز گل کاشتی😭😭😭
۱ سال پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
فدات قشنگم 💙
۱ سال پیشآیناز تابش
1نگو که مامانش مرده😭😭
۱ سال پیشروشا
3عالیه خیلی باحاله ❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

طوفان
1کالی جون سلا از دوری رد فلگی اومدم اینجا و بعد جالبیش این جا که سمت هر رمانی میرفتم دوباره انگشتم میومد رو ایثریس گفتم بخونم این رمانو برای بار هفتم اصن تکراری نمیشه بخدا دوست دارم برم شروع کنم 💙☺️