پارت دوم :
***
هوای تازهی بیرون، مثل بوسهای یخ زده روی گونههای داغم نشست. قدمهایم را، سنگین از خستگی و سرمستی، به سمت خانه برداشتم.
کوله پشتیام را روی شانهام انداختم؛
سنگینیاش، نمادی از بار مسئولیتهایی که به دوش میکشیدم.
نفسی عمیق کشیدم. مادرم، با آراه، به خانه برگشته بود. میدانستم اگر منتظر من میماند، علف زیر پایش سبز میشد و آراه هم به تکالیفش نمیرسید.
اینها، چیزهایی بود که هر روز با آنها دست و پنجه نرم میکردم. هندزفریها را در گوشم فرو کردم.
در حالی که به پلیلیست گوشیام چشم دوخته بودم، قدمهایم را در پیادهروهای تاریک و خلوت میکوبیدم.
هوا سرد بود. سرمای استخوانسوزی که لرزه به تنم میانداخت و موهای خیس و بلندم را به پوست بدنم میچسباند.
قدمهایم نامیزان بودند؛ هر کدام به سمتی کشیده میشدند. دستهای لرزانم، انگار از جنگ برگشته بودند، اجازه نمیدادند موسیقی دلخواهم را انتخاب کنم.
مطالعهی این پارت کمتر از ۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
دریا
1بسم الله🙏🏻 بریم که شروع کنیم🙏🏻
۲ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
به دنیای من خوشاومدی
۲ ماه پیشتیتانیا
0عالی دختر گل کاشتی بازم اینکه اولش بود ولی خیلی قشنگ توصیف کردی احساساتت از ته قلبت میان کالیستو
۳ ماه پیشفنِ بلک پیشی
2خودای من..کالیییی.میفهمی چی خلق کردییی.من تازه دو پارت خوندم و . این رمان . واییییی دختر.هکائو رمانیه که کمتر رمز و راز داره احساس میکنم و زودتر نیشه درکش کرد اما این رمان..خیلی پر از احساسه و درک کردن و فهمیدنه مفهومش عاسون نیستتتت.کالی نمیدونم برای چندمین بار میگم اما قلمت پرستیدنیه. خودتم همینطور
۶ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
فقط با قلبم نوشتم ، ولی همه از قشنگیِ قلمم حرف میزنن :))) واقعا ذوق میکنم.
۶ ماه پیشمعتاد رمان
1عااااااااااااا خیلی خوبهههههه🗿👍🏻 (چیز دیگه ای به ذهنم نرسید بگم. ولی میخواستم یه چی بگم.)
۶ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
😔😂اگه یادت افتاد هستم
۶ ماه پیشترنم
0واقعا محو توصیفاتت شدم..انگار هر کلمه ای ک هس داره نفس میکشه هر جمله ی تصویر بود تو ذهنم
۸ ماه پیشطلوع
0تشبیه ها بسیار زیبا و شاعرانه هستند.
۸ ماه پیشRoghayyeh
0حس میکنم مامانش واقعی نبود تصور یا توهم بود
۹ ماه پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
نه
۹ ماه پیشثریا
1خسته نباشین🤗💖
۹ ماه پیشفاطی
1در ورای رمان رازی نهفته اس که هرچی هم در آن غرق شوی و با او همراه شوی نمیتوانی درک کنی
۱۰ ماه پیشالماس
2خیلی رمان خوبیه
۱ سال پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
فدای شما💙
۱ سال پیشتارا
2واقعا زیبا بود ، توصیفات فرازمینی هستن...لیاقت حمایت بهتری رو داره این رمان
۱ سال پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
ممنونم خوشگلم 💙
۱ سال پیشMaralll
1خیلی دوستش داشتم عالی بود کالیستو باز گل کاشتی😭😭😭
۱ سال پیش
کالیستو آکوامارین | نویسنده رمان
فدات قشنگم 💙
۱ سال پیشآیناز تابش
1نگو که مامانش مرده😭😭
۱ سال پیشروشا
3عالیه خیلی باحاله ❤️
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
طوفان
1کالی جون سلا از دوری رد فلگی اومدم اینجا و بعد جالبیش این جا که سمت هر رمانی میرفتم دوباره انگشتم میومد رو ایثریس گفتم بخونم این رمانو برای بار هفتم اصن تکراری نمیشه بخدا دوست دارم برم شروع کنم 💙☺️