پارت نود و دوم :

سیریوس از رد و بدل شدن نگاهش بین دو چهره‌ی گرفته خسته شد. نفسی کوتاه اما از اعماق قلبش کشید و سپس راهش را به‌سمت صندلی‌ای که آن‌سمت میز قرار داشت کج کرد. وقتی روی صندلی جای گرفت، متوجه‌ی خنجری شد که در دست خواب‌گذار قرار داشت. آب دهانش را قورت داد و سعی کرد متدین‌تر از همیشه به‌نظر برسد. حالا او درست مابینِ خواب‌گذار و آرتور که لباسی با نقوش زیبا به تن کرده بود، قرار داشت. خواب‌گذار ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیل۲۸

    1

    عالیه رمان داره به اوج میرسه

    ۱ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    به به خوشحالم که داری با دقت دنبال می‌کنی

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۸

    0

    نوشته هاتونو دوست دارم رمانتون جالب و متفاوته

    ۱ سال پیش
  • سهیل۲۸

    0

    سلامت باشید..ولی من قدیمی امممم🥲🥲 از همون اولِ اول بودم

    ۱ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    عه خب پس خیلی خیلی تشکر منو پذیرا باشید این بهتر از عالیه که از اول بودین مایه افتخاره

    ۱ سال پیش
  • فاطی

    1

    و من عجیب با این ذهن مشوشم در تلاطم این مسیر افتاده ام..دوست دارم قدم بردارم و تا سرزمین شارلو راه بروم و فکر کنم..ولی با این فراموشی ذهنم که در همه سرک میکشه و متمرکز نیست این من و بهم میریزه..خوب بود

    ۱ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    چقدر پیام شما زیبا بود بانو حسابی کیف کردم و سر حال آوردم❤️

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️