پارت نود و یک :

***
دستش را بر گوشه‌ی قفسه‌ای انباشته از چرم‌هایی که کتابداران برای جلد کردنِ دست‌نوشته‌ها روی هم چیده بودند، تکیه داد. دستش را در هوا تکان داد تا عرق ناشی از گرمی فضا را از خود دور کند. زیرِ لب هوفی کشید و به دسته کتاب‌هایی نگاه کرد که طی چندین ساعت صرف وقت موفق به کشف کردنِ آن‌ها از قفسه‌های چوبی مختلف شده بود. نگاهش روی خطوط کتابی که بالاتر از همه باز بود، باری دیگر چرخید و با خو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    0

    شارلو..سیریوس..الماس..سه ضلعی که مخ من و به بازی گرفته...هرچی میچرخم فراموشی سیریوس راس قرار داره..ممنون منتظر بقیه داستانم

    ۱ سال پیش
  • زهرا صالحی (تابان) | نویسنده رمان

    چه طوفانی به پا شده توی ذهن خلاق شما👌👌این عالیه👌

    ۱ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️