به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت نود و یک :
***
دستش را بر گوشهی قفسهای انباشته از چرمهایی که کتابداران برای جلد کردنِ دستنوشتهها روی هم چیده بودند، تکیه داد. دستش را در هوا تکان داد تا عرق ناشی از گرمی فضا را از خود دور کند. زیرِ لب هوفی کشید و به دسته کتابهایی نگاه کرد که طی چندین ساعت صرف وقت موفق به کشف کردنِ آنها از قفسههای چوبی مختلف شده بود. نگاهش روی خطوط کتابی که بالاتر از همه باز بود، باری دیگر چرخید و با خو

لطفا صبر کنید...

فاطی
0شارلو..سیریوس..الماس..سه ضلعی که مخ من و به بازی گرفته...هرچی میچرخم فراموشی سیریوس راس قرار داره..ممنون منتظر بقیه داستانم