آشتی به قلم سعیده براز
پارت بیست :
دوباره ناخواسته به هیمن گفته بود عمو و حسابی حال هیمن را گرفته بود ولی بیشتر از شنیدن
کلمه ی عمو بغض صدای آشتی حال هیمن را گرفته بود.
ـ من باعث مرگ آروین شدم آره؟ اون از من و بچه فرار کرد تقصیر منه؟آره؟آخه خودش گفته بود
بچه نمیخواد من گوش نکردم.
ـ خودت رو با این فکرهااذیت نکن .چند وقت بعد از رفتنش از خونه ،خبر مرگش اومد؟
ـ فکر کنم یک ماه. آره یک ماه بعد.
دیگر چیزی نگفت
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۴۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
دریا
0بسیار زیبا
۱ سال پیشحانیه
0بازم از هیمن
۱ سال پیشعالی
0عالی عالی عالی عالی
۱ سال پیش...........
0...............
۲ سال پیشمریم
0رمان خیلی قشنگیه تا اینجا امیدوارم پایان خوبیم داشته باشه
۲ سال پیشحیدری
0رمان خیلی خوبی دارین امیدارم پایان خوبی داشته باشه و موفق باشید
۲ سال پیشمهسا
0آروین گور ب گور شی الهی .آخه تا کی آشتی فکرش مشغول آروین میمونه!بیچاره هیمن حداقل آشتی ی نگاه صمیمی کنه ب هیمن ک دلش خوش بشه این بدبخت😅
۲ سال پیشم
1حالا خوبه آرتین خودش بچه دار نمیشه اینقدر بی چشم و رو وبی وفاست،اگه بارین مشکل داشت تا حالا چندبار دیگه ازدواج کرده بود
۲ سال پیشطنین
6چشات دراد ارتین خودت مگه زن نداری بیشعور حیف بارین ک زن ت بی لیاقت شده واقعا یعضی ادما لیاقت محبت و ندارن
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

احدی
0رمان فوق العاده ایه