آشتی به قلم سعیده براز
پارت بیست و یک :
چند روز بعد از مهمانی حال مادربزرگ بد شدو برای مراقبت بیشتر به خانه ی شادیه رفت ،آشتی هم
که این روزها سنگین تر شده بود به زور از عهده ی کارهای خودش بر می آمد و نمی توانست
مراقب او باشد .
با رفتن مادربزرگ آشتی که فکر می کرد از دستش خلاص شده حالا جای خالی مادربزرگ و تنهایی
آزارش می داد .او که قبلا از تنها بودن نمی ترسید حالا به شدت ترسو شده بود و سعی می کرد تنها
نباشد از طر
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
هدی
0با این حساب مطمئن شدیم آروین زنده است
۱ سال پیشنفس
0بسیار عالی 👌👌👌👌
۱ سال پیشعالی
0عالی عالی عالی عالی عالی
۱ سال پیش.........
0...........
۱ سال پیشمهسا
0ممنون بابت رمان خوب تون
۱ سال پیشام البنین
0محمد با نگفتنش عذاب عروسش رو بیشتر کرد و بااین کار خیلی نامردی کرد
۱ سال پیشعاطی
0گروهک تروریستی یعنی فقط *** ؟! یعنی بچمون اروین داعشی شده ؟ یعنی دیگه آروین رو مرده فرض کنیم یا باز میخواد حضور نحسشو توی زندگی آشتی بیاره؟ تکلیف یعنی روشن شد ؟ آروین هوتوتو؟ آرتین چی میگه این وسط؟ سعیده بانو کی آشتی و هیمن روابطشون صمیمی میشه ؟ تا کجا میتونی بری جلو 🙃🤣
۱ سال پیشطنین
4نگا مغز اروین تروخدا در حد نخود
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...
حنانه
0بخدا ازونجایی که هی میگفت ارمان ارمان فهمیدم این وارد ی کوفتی شده😂