پارت نود :

خدایا! من حتی می‌تونم به یاد بیارم که چطور خیره بهش لبخند عمیق و امیدواری زد.

وسایل بازی‌ای که از اتاق بازی دزدیده بود رو داخل حیاط پشتی ریخته بود روی هم.

صدای گروه سرود از اتاق‌ها میومد. گروهی که من هیچوقت لایقش نبودم و سه‌ قلوها رأس صفش حضور داشتن...

خیره به گوشی پزشکی و آمپول پلاستیکی بودم و هیچی نمی‌گفتم.

سوییشرت سفیدش حکم لباس دکترها رو داشت و با جدÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    0

    ولی تو این دعوا جای دخترها خالیه فکر کن تیم نگار 😂 رویا و تارا و پارمیس با چوب و چماق کُری خونی کنن. اصلا یه سایت شرط بندی هم نگار بزنه دهن اینارو سرویس کنه

    ۷ ماه پیش
  • mahya

    1

    خیلی دوست داشتم قیافه ی پلنگ صورتی رو ببینم وایی اونجا که گفت ننه ی توله هام غش کردم از خنده نگار هم قلبش خوابگاه پسرونه اس انقد پسر دوست داره

    ۹ ماه پیش
  • دیوار

    0

    وای مامان مهدی نگار رو برای پسر کوچیکش میخواست اما مصطفی(پسر بزرگش) نگار رو خواستگاری می کنه😂😂مهدی خیلی بشرفه اما خیلی باحال و خفن هم هست..حدس میزنم خودش آتیش زده باشه

    ۱ سال پیش
  • م...

    15

    طاهره و نگار چند سال فرقشون؟ تفاوت نسل ها فقط اینجا که طاهره همش میگفته آقا محمد آقا محمد و نگاری که آیوار ۱۵ سانتی صدا میکنه 😶😂

    ۲ سال پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    باورت میشه از روی واقعیت من و خواهرم نوشته شده🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • Hasti

    0

    حمیده جون رمانت واقعا عالیه بی صبرانه منتظر فصل چهارمش فقط این رمان همش برگرفته آب تخیلاتته؟ یا زندگی کسی رو به تصویر کشیدی واقعا شگفت انگیزه.!!

    ۲ سال پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    عشقم تخیلیه😭😂عزیزی

    ۲ سال پیش
  • ...

    0

    واقعا؟ چه جالب 😃

    ۲ سال پیش
  • ⁦♡⁩⁩

    3

    حمیده پس بالاخره داری اعتراف میکنی که همش تخیلی نیست :؟!

    ۲ سال پیش
  • ⁠♡⁩

    5

    الان کی دیس داد😑؟ بهتر چشاتو وا کنی چون خود حمیده گفت این تفاوت نسل ها از روی واقعیت خودش و خواهرش پس قسمتی الهام گرفته از واقعیت

    ۲ سال پیش
  • ریحون

    1

    ناموسا؟ 😳😳😳

    ۲ سال پیش
  • سادات

    1

    درود نفرین درود نفرین

    ۱ سال پیش
  • گگگ

    2

    فقط اونجا که نگار گفت حاملم 🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • مهتاب

    4

    پشمی برام نمونده که بریزه

    ۲ سال پیش
  • آنیا

    0

    لعنتی🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • ملورین

    3

    قبل از پارت ۸۰ یه سری پروانه داشت تو قبلم میچرخید و الان حمیده با گوشت کوب باهاشون دیزی درست کرد

    ۲ سال پیش
  • گگگ

    1

    من اگه خدایی نکرده جای نگار بودم همون اول که حامد میدیدم که صورتش پر خون اینا بود میزدم زیر خنده واقعا خنده داره که حامد کتک خورده😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • محی

    0

    وای فقط اونجایی که گفت من حامله ام🤣🤣🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • ثانااتیهتقطیبایی

    5

    ملکه بد راهی رو برای تربیت بچش انتخاب کرد😅🤣🤣 حالا این مهدی هم شد عاشق *** چاک نگار یا این فقط تو بچگی بیده؟

    ۲ سال پیش
  • الهه

    0

    اخی بمیرم واسه مظلومیتت نگار

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️