پارت هشتاد و هشتم :
نگاه همهمون میخ در بود و تکون نمیخوردیم.
همون طراح پوستر تیم دوباره چندبار محکم به در کوبید:
- کی اون داخل قایم شده؟ بازش کن پسر خوب، بازش کن من مشتام رو فقط واسه آدمای خاص و خوردنی نگه میدارم نمیخوام حرومت بشه.
آدمای خاص و خوردنی همین سهتا بدبخت اینجا بودن... .
هیچ راه فراری نداشتیم، گیر افتاده بودیم... مطمئن بودم اگر من نبودم این سه نفر بدون هیچ تر
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
واییییی😭😭
۴ ماه پیشمادمازل
0چرا به آیوار *** زنگ نمیزنه آخه 😫 😫 😫 البته اگر جواب بده.. ای خدا مردم از استرس.
۵ ماه پیشRoghayyeh
0این حتما صدای سورنِ
۱۲ ماه پیشمرضیه
1وای قضیه چیه؟؟این سورن مگه پشت نگار رو نگرفت پس چرا الان این جوری میکنه؟؟
۱ سال پیشمهتاب
1نکنه نگارو بگیرن وایییی (کلمه اخر از ذوق نبود اشتباه نکنیین از حرص بود)
۱ سال پیشani
4پشمامممم تو این مغز خلاقو ع کجا اوردی دهنت سرویس
۱ سال پیشJanan
1خب نه نظرم راجب این پرهام عوض شد معلومه برخلاف اون سه تا پرهامی که میشناسم .......نیست
۱ سال پیشآناهیتا
0سلام. رمانی که می نویسی خیلی قشنگه من فصل یک و دو رو هم خوندم . فقط نمی تونی سریع تر pdfبکنی بزاری ؟ خیلی سخته پارت به پارت خوندن
۱ سال پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
متاسفانه پی دی اف کردنش خیلی سخته و امنیتیش پایین...
۱ سال پیشالهه
2وات د فاک پشام این مغز تو از کجا میاری دهنت سرویس
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

برفین
1تاحالا تو کل عمرم انقدر هیجان نداشتم یک خط رو که میخوندم دوسات راه میرم تا ادرنالینم کم بشه