پارت هشتاد و ششم :
«بازگشت به حال_نگار»
شاید شروع خوبی نداشتم، شاید باید آروم آروم پیش میرفتم. اینا چرا خشکشون زده؟!
از شرم و ترس داشتم آب میرفتم.
فکر اینکه نکنه اعتماد بهشون اشتباه باشه داشت مثل چی اذیتم میکرد.
شرم و ترس مثل سنگی روی گلو و قفسه سینم بود و نفسهام رو کند میکرد.
کم مونده بود همونجا مثل خر بزنم زیر گریه.
چرا باید همهجا چشمم به یه پسر
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
Roghayyeh
1پشمام اون پسر عینکی که روز اول تو آسانسور نگار رو دید بهشون گفته
۱۲ ماه پیشmahya
0شایدم ایوار گفته چون عصبی بوده رفته پیش سورن که سه قلو هارو بزنه ولی وقتی سورن میگه نگار اینجا چیکار میکرده ایوار میگه تو خوابگاه میمونه
۷ ماه پیشگیسو کمند
1وای این چه بلایه ک میخواد سر نگار بباد
۱۰ ماه پیشناشناس
1شتتتتتتتتت
۱۱ ماه پیشکسیکهاینرمانومیخونه
0فقط میتونم بگم مهیج وعالیییییییییییییییییییییییییییی
۱ سال پیشسادات
3با اینکه حرص میخورم اما شما نگارو دست کم گرفتین ؟ اون کسیه که از تمام ماجراهای دو جلد جون سالم بدر کرده نگران خودتون باشید تا پارت دیگه سکته نکنید
۱ سال پیشسلنا
1اون آیوار گور ب گوری کجاست ک اینا جولون میدن اونجاااااا
۱ سال پیشسلنا
2او ما گاد نگار ب فا ک رفتی🤦🏻 ♀️وای دختر تو چقد بد شانسی
۱ سال پیشمرضیه
0وای نگار خشتکت رو جمع کن فرار کن😭😭😂
۱ سال پیشمهتاب
0نگارم به فنا رفتی فناااا همه ی خوابگاه پوینده الان دنبال نگارن هعیییی
۱ سال پیشآنیا
1یعنی کی نگارولوداده اون کله پشم گوسفندیه یاخدانگارب هاچ رفتی ☹️😨
۱ سال پیشJanan
3سورن کونش میخاره؟؟با نگار چیکار داری خب پسره ی خراب؟؟نگار یه فکری کن واسه خودت وگرنه به گا میری
۱ سال پیشبیکار
1نهههههه نگار فراررررر کن وای الان گیر میوفته
۱ سال پیشرها
0وای عالی بود 💜💜💜نگار به فنا رفتی
۱ سال پیشگگگ
1گاد بزرگ خودت نگارو نجات بده
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
0یا همه پیغمبرا یعنی ضربان قلبم رو هزاره... چطوری فهمیدن... آیوار گور به گور بشی پسر 😭 😭 💔 💔 💔 من دارم سکته میکنم