پارت هشتاد و پنجم :
«بازگشت به گذشته_ادامه داستان آیوار و تیم خوناشامها»
پرستار میوههای پوست گرفته رو جلوی آیوار و خانم معلم گذاشت.
نگاه اجمالی و با دقتی به میز انداخت تا مطمئن بشه چیزی کم و کسر نیست و طبق عادت دستی به موهای نرم و پر کلاغی آیوار کشید:
- چیزی خواستی صدام بکن، میرم برات کتلت درست کنم.
لبخند مهمون نوازی به خانم معلم زد و از پذیرایی بیرون رفت.
خانم معل
مطالعهی این پارت حدودا ۳۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
1خدا این بچه ها چه قدر زجر کشیدن. این آیوار هم با اینا و سینا افتاد همچین شد 😂 اون براتی از زنش هم دیوونه تر بود مرتیکه. گلی با اون روحیه چطور تحمل اش میکنه ؟ امیر طفلک
۵ ماه پیشmahya
5واییییییییییی ایوار هم ی بار به نگار گفت میام میدزدمت ببرمت صیغت کنم معلوم شد ایوار چرا انقد بد دهنه عموش سیناس جرررر
۷ ماه پیشآتوسا
0کردم؟؟؟؟ و اینکه یعنی ایوار دوتا عمو داره یکی پلیسه و یکی با دوستاش گروه خوناشامن و اینکه من میگم نگهبانه باباشه یا اینکه کسی بوده که میخاسته از طریق اینفر دیگه اذیتش کنه و این که چرا آیوار با سینا بد شد؟ و چطور شد که اگه عموشه چطور رفت چیزاشون رو شکست وایییییییییی خدا تیمارستانی شدیم رفتتتتت!
۱۲ ماه پیشآتوسا
1بچه ها یادتون ایوار تو همین فصل که نویسنده نوشته بود«شخص سوم» بعد ایوار گفته بود که عموی ناتنیم که پلیسه داشت بهم اخطار میداد و من با شوخی نگاهش میکردم؟ و اینکه تو فصل یک یا دو قفسه نوشته بود رکورد عموشو داره میشکنه؟ و اینکه به عموی پلیسش گفته بود که من نگهبانو کشتم و عمو هم گفت برات اطلاعات جم ک
۱۲ ماه پیشRoghayyeh
1معلوم شد ادبیات آیوار به کی رفته
۱۲ ماه پیشدیوار
4آخ از بچگی آیوار💔اون نگهبان تاوانش رو پس نداد.و الان واقعا درک میکنم که آیوار رفت تو دل هرچی که می ترسه.موتور باید کابوسش باشه اما یار غارشه...آرزو های بهروز💔آرزو ها و حسرت های آیوار💔براتی ببینمت شوهرت میدم🪚
۱ سال پیشدیوار
2اون عموی موتور سوار که سیناست.احتمالا الان اواسط بیست سالگی باشه.یعنی ۲۵/۲۶ سالش باشه.خوش آشام هایی که اونبار آیوار رفت براشون هم که عموش و رفیقای عموشن.ولی سنشون چندان زیاد نیستو اینکه پسرا انگار تمام مشکلاتشون از سوء تفاهم ها شروع شده.خیلی کنار هم قشنگن.حسرتهای آیوار💔کاش برای همیشه بینشون خوب شه
۱ سال پیشدیوار
1اون پسر فامیلی که امیر ازش بدش میاد مهدیِ...دکتر مهدی😂اون پارک و چرخ و فلک هم همونیه که بار اول دیاکو رو برد و فهمیدیم قبلاً با آیوار که براش عزیز بود اومده...خیلی دوست دارم بدونم حقیقت زندگی همشون ..حقیقت بچگیشون مخصوصا بچگی آیوار کی فاش میشه .همه فقط یه چیزی شنیدن و تهمت زدن.کسی حقیقت رو نمیدون
۱ سال پیشسادات
3بچه ها یادتون میاد توی فصل های قبل از یه عمویی حرف زدن که میگفتن موتور سواری ایوار به اون رفته و رکورد اونو شکست؟ این سینا همون عمو اس . بعد یه چیز دارک که به امید خدا هیچ وقت واقعی نباشه، نکنه ایوار برادر سه قلوهاست؟ خدانکنهههه
۱ سال پیش.......
15تروخداااا ایوار ونگار هیچوقتتتت از هم جدا نشن قهر وآشتی کنن ولی هیچوقت جداشون نکنید توی رمان شاید باورتون نشه اما هممون فقط بخاطر رابطه خفن نگار وایواره که این رمان برامون خاص شده خسته نباشی نویسنده عزیز ممنون که نظرهامون برات مهمه💋💋🥹آیوار ونگار فقطططژ وششش خعلی کیوووتن
۱ سال پیشop
0نه اتفاقا رابطه نگار اویار مسخره ترین بخششه چرا چرتو پرت میگی از خودت. بنظر وقتی نگار کارگاه بازی دراره یا با فاب های خودش برن دَدر دودور بیشتر حال میده تا رابطه عاشقی دوتا بچه!
۱ سال پیش
حمیده خوشبخت | نویسنده رمان
ها؟
۱ سال پیش._.
16ننههههههه چرا من دلم واسه امیر سوخت بچمممم🥲 حمیدهههههه توروخدا این دوتارو دوباره باهم جور کن چه دوستی قشنگی داشتنننن🤧🫠
۱ سال پیش...
9دقیقا نگارو ایوار تا اخرش باهم باشن تورو قران
۱ سال پیشمهتاب
0هعییی چی دارم بگم
۱ سال پیشمهتاب
3مانگا؟؟ سولولودینگ ؟اتک ان تایتان ؟؟ امیر مانگاییه ؟؟ وایی خدا اررررر من انیمه این مانگاهایی که امیر میگه رو دیدم ارررر
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
0آیوار و امیر یه قرار از دست رفته دارن😢 🥲 امیدوارم آیوار این قرار تو چرخ و فلک و ترتیب بده و همه چیز تغییر کنه 💔 ای خداااا چرا از نگاه اونا هیچی نمینویسی بفهمیم بینشون چی شده و کجان. آیوار دختره و همینطور وسط خوابگاه ول کرد و رفت