پارت هشتاد و چهارم :

نگاهم روی میز پاتختی خیره موند.

شکلات اسنیکرزی که بهروز بهم داده بود هنوز روی میز بهم دهن کجی می‌کرد... با اون کتاب لعنتی!

ترکیب گرسنگی و پریودی می‌تونست به ضرر خودم تموم بشه.

کرخت و بی‌حوصله دستم رو سمت شکلات دراز کردم و برداشتمش.

انگشتم ناخودآگاه روی جلد کتاب زیرش کشیده شد و بی‌اراده تنش درون صورتم خوابید.

«خردم کن_طاهره مافی»

خیلی و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۲۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    0

    چرا نگار یه تیم شرط *بندی راه نمیندازه دهن پسرارو سرویس کنه ؟ به خدا عالی میشه حالشون و بگیره به نظرم اینترنتی رسواشون میکرد دیگه چنین گوهی نخورن پلشت ها

    ۵ ماه پیش
  • Roghayyeh

    0

    🤣🤣فقط کامیون با اون ***

    ۱۲ ماه پیش
  • ...

    3

    اصلا عالی خیلی عالی لامصب دوس داری هی ادامشو بخونی فقط توروخدا توی جلد چهارش با خوبی و خوشی تموم شههههههههه

    ۱ سال پیش
  • مهسا

    0

    ماهی فضایی من کز ماس بیچارههههههههه

    ۱ سال پیش
  • مرضیه

    1

    واییی بیچاره ها الان سکته رو میزننن

    ۱ سال پیش
  • مهتاب

    0

    هن هننن درک نمیکنم

    ۱ سال پیش
  • R.n

    0

    دردت بگیره دیگه بشین سر جات😒😒

    ۱ سال پیش
  • ._.

    3

    بهروووووووز بچممممم🥲 و نگاررر استاد سکته دادن های یهویی😂

    ۱ سال پیش
  • آنیا

    0

    مرگ خالص🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۱ سال پیش
  • Janan

    5

    حتی تصور قیافه ی اون پشمکا منو تا سر حد شاشیدن میخندونه

    ۱ سال پیش
  • الهه

    2

    اوف صحنه رررر اوشت🤦 ♀️🤣

    ۱ سال پیش
کپی شد!