معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت شصت و هفتم :
ماهیر کلید انداخت درون قفل و آن را چرخاند.درب باز شد و با کف دست به جلو هلش داد.
نگاهش روی لیلا نشست وبا جلو و عقب کردن گردنش به او اشاره زد تا وارد شود.
لیلا پر تردید نگاه گذرایی از لای درب به داخل خانه انداخت.
_منتظر چی هستی برو داخل دیگه؟
لیلا موهای نم دارش را پشت گوش فرستاد و بعد وارد خانه شد.
با کنجکاوی خانه را از زیر نظر گذراند.مرتب و کاملا تمیز بود.البته از ماهیر
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
0فرهان این بار بیاد خون و خونریزی راه میفته
۱ سال پیشZarnaz
0فول عالی مرسی فرگل جونم ❤️❤️
۱ سال پیشساناز
0💚❤️💜🧡💛🤍🩶💙🤎🩵
۱ سال پیشA-a
0حالا کجا باید بره فرهان حتما میاد در خونه ماهیر واقعا مادرو پسر مشکل دارن ممنون عالی بود👌💐
۱ سال پیشHadis
0قضیه جالب تر شده دلم میخواد داستان زودتر بره جلو ببینم چی میشه مرسی فرگل جان ❤️
۱ سال پیش....
0خیلی کنجکاوم ببینم تهش چی میشه.
۱ سال پیشم.ر
1این دونفر تو یه خونه درست نیست
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مادمازل
1خدا لعنت کنه ملک رو اون با ذهن مسموم اش که هی گفت مادربزرگ و مادرم و من بدبخت شدیم نمیذارم دخترمم بدبخت بشه زندگی لیلا رو تباه کرد و حالا این سیاهی روح لیلا رو هم مسموم کرد حالا اونم تا ابد میخواد دخترش و از بدبختی نجات بده و وسواس فکری میگیره 😭 ماهیر پسرم بی گناه ترین تویی تو این داستان💔