ساریژ به قلم اکرم رشیدی (آناهیل)
پارت هشتاد و چهارم :
داغی اشکها باز گونههایش را در برمیگیرد، کش مو را به دست مادر میدهد، راهله دم گیس بافته را در حصار کش اسیر میکند، او را در آغوش میگیرد و دستش را نوازشوار پشت او میکشد.
_ درسته دیلان پسر خوبیه، قابل اعتماده، ولی نمیدونم چهقدر درسته که تو تنها باهاش بری روستا، ممکنه مردم حرف دربیارن!
سرش را بلند میکند و معترضانه به مادر نگاه میکند.
_ کدوم مردم مامان؟ همین
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1پرهام میخواد خواهر داشته باشه ولی توجهش واسه روجا جور دیگه ای برداشت نشه؟