پارت هشتاد و چهارم :


داغی اشک‌ها باز گونه‌هایش را در برمی‌گیرد، کش مو را به دست مادر می‌‌دهد، راهله دم گیس بافته را در حصار کش اسیر می‌کند، او را در آغوش می‌گیرد و دستش را نوازش‌وار پشت او می‌کشد.
_ درسته دیلان پسر خوبیه، قابل اعتماده، ولی نمی‌دونم چه‌قدر درسته که تو تنها باهاش بری روستا، ممکنه مردم حرف دربیارن!
سرش را بلند می‌کند و معترضانه به مادر نگاه می‌کند.
_ کدوم مردم مامان؟ همین

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    پرهام میخواد خواهر داشته باشه ولی توجهش واسه روجا جور دیگه ای برداشت نشه؟

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!