پارت پنجم :
خوشبختانه خانهی همسایهی جدید همان نزدیک خانهی خودشان بود. به محض بسته شدن در خانه و دور شدنشان، پرتو به قدمهایش سرعت بخشید تنها برای آن که حرمت نگه دارد و چیزی نگوید و قلب مادرش را جلوی دیگران نشکند؛ اما با صدای مادرش که مورد خطابش قرار گرفت از ح ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زیبا
0به عنوان یه خواننده هم پرتو رو درک میکنم و هم مادرشو وقتی خودمونو جای هر کدومشون میزاریم واقعا درک کردن شون کار سختی منم خودم به شخصه مثل پرتو با خوندن کتاب و رمانه که میتونم کمی از دنیا واقعی فرار کنم و تو خیالاتم غرق بشم تا ذهنم آروم بگیره و بتونم برای بعد از مشکلاتم فکر کنم💟