پارت چهارم :
راضیه خانم با دیدن پرتو و معصوم از جایش بلند شد و بعد از احوال پرسی زنانه که انگار ساعتها طول کشید دوباره همه بر روی مبل نشستند، پرتو قبل از نشستن گل را به سمت عطیه خانم گرفت و همانطور که سعی داشت مانند همیشه خوش برخورد به نظر برسد با لبخند کمرنگی ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

زیبا
0شاید فکر کنید دارم بزرگش میکنم اما واقعا نظر واقعی و دلیمه، با خوندن همین چهار تا پارت واقعا به قلم قوی و با نظم تون پی بردم نویسنده عزیز عالیی بودد خوشحالم که خواننده همچین رمانی شدم که نویسنده پر تلاشش با همچنین قلم دلنشینش خواننده رو هر چه میگذره به اثرش جذب میکنه💟