پارت بیست :

جمعیت کت و شلوار پوش آشنا اما اینبار اون مرد باهاشون نبود. شاید من اشتباه میکردم فکر کنم فوبیای بعد از حادثه گرفتم...لابد مهمونی چیزی گرفتن تِمشون کت و شلواره!
اصلا شاید جدیدا اکیپی کت و شلوار مشکی با کروات پوشیدن مد شده نه؟ اونم با هیکلای گنده و چهره های عصبانی!
- اون پسره بینشون چقدر خوشتیپه. مثل رئیس میمونه وسط بادیگارداش.
آب دهنمو قورت دادم و بدون اینکه پلک بزنم به مرد جَوو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • ملکه خشم

    0

    عالی بود داره هیجانی میشه

    ۱ سال پیش
  • آلا

    0

    هنوز نخوندم اما از نظر تعریف قشنگ به نظر میاد

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    0

    رمان بسیار عالی است

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    حرف نداره حانیا جون❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    مرسی😍

    ۳ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    رمان خیلی هیجان انگیز شده ،دمت گرم نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    💓😘

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    1

    بیا تلفنشو خاموش کردین همتون افتادین تو دردسر.حالا اونم میخواد تهدید کنه و فرشته رو بذاره توی تنگنا تا قبول کنه.اوف چجوری صبر کنیم تا پارت بعدی.مرسی

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    😍🧡

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    1

    فرشته عصبانی میشود 😂😂مرسی جذاب بود

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    مرسی از نگاهت 😘

    ۳ سال پیش
  • Sahar

    0

    واییییی چه جای حساسی هم موند😍 بی صبرانه منتظر ادامه رمان هستم 😍 قلمت مانا نویسنده جان 😍

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    قربان شمااا😍

    ۳ سال پیش
کپی شد!