پارت بیست و یک :

تا دید سد راهش شدم ایستاد و خشمگین دستشو اورد بالا آب دهنمو قورت دادم اما همچنان نگاه عصبانیمو از چشماش برنداشتم همینکه که اومد بزنه تو صورتم با صدایی که از پشت سرش شنید دستش چند سانتی متری صورتم متوقف شد
- سردار گفت دختره کاریش نشه.

شایان چند ثانیه عصبانی بهم زل زد و بعد دستشو مشت کرد و رفت عقب.
نفسمو نا محسوس رها کردم و نازنین دستشو گذاشت رو شونه ام و دستمو گرفت و کشیدم ع

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مریم

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • Zarnaz

    0

    میگه گو خورده دست به من بزنه🤣🤣چقدر قشنگ حرس شایان و در آوردایول 🤣🤣چقدر شجاع فرشته😍👏😘

    ۳ سال پیش
  • آمینا

    1

    تو روی یارو نگاه میکنه میگه گه خورد منو بزنه 😅😅😅لایک داری فرشته

    ۳ سال پیش
  • پرنیا

    1

    چ جراتی داره فرشتهه😑😑

    ۳ سال پیش
  • Sahar

    1

    وااااااای باز قلبم😍🤩🥲چرا باز جای حساس تموم شد🥲

    ۳ سال پیش
  • حانیا بصیری | نویسنده رمان

    هیجانتون نیفته 😎😂

    ۳ سال پیش
کپی شد!