پارت شصت و سوم :

نمی‌شه مثل این فیلما یه در جادویی یه گوشه‌ی آسانسور باز بشه و من از اونجا برم دنیای موازی؟ دنیای واقعی به طرز کریهی داره به فنام میده.

انقدر خشکم زده بود که هنوز داشتم به در آسانسور نگاه می‌کردم.

چنان فشار و ترسی بهم وارد شد که ناخودآگاه از شدت نفس تنگی قفسه سینه‌م رو ماساژ دادم.

شاید قبلا بلاهای بدی سرم اومده باشه، حتی یه بار توی حموم پسرونه گیر افتادم؛ ولی لاÙ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • برفین

    0

    امیر هوی امیر بالاخر به خاطر *** بازیات درتو میزارن بدبخت

    ۶ ماه پیش
  • ارزو

    0

    بابا این نگار بدبختو میبردین ویلا کرج خساراتش کمتر بود

    ۷ ماه پیش
  • mahya

    1

    بیچاره سردار.احتمالا بازیشون قمار یا پوکر و همچین چیزیه

    ۹ ماه پیش
  • گیسو کمند

    0

    وای اصلا دلم نمیخواد فکر منفی کنم ،مطمعنم این نیز بگذرد

    ۱ سال پیش
  • رویاسلیطه

    3

    وای فقط اونجا که گفت زندگیم علمی تخیلیه🤣🤣🤣

    ۲ سال پیش
  • مهتاب

    2

    نگار حیا کن اون چیزارو رها کن

    ۲ سال پیش
  • آنیا

    0

    وایی من ازخنده *** شدم این دیگه چه سمی بود🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣😅😆😆

    ۲ سال پیش
  • نیکا

    2

    واییی فقط اونجا که صدای عربده های پسرا میومد ینی خلاقیتتو عشقه

    ۲ سال پیش
  • الهه

    1

    ااخی نگار مظلوم نگار بدبخت

    ۲ سال پیش
  • رها

    1

    مثل همیشه عالیییییی💜💚💜💚وای من جای نگار سکته کردن

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️