معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت شصت و پنجم :
زن کمی جلوتر آمد.پاهای فرهان لرزیدند.
_البته به همه تون حق میدم نشناسید..
کلمات را شمرده و شمرده میگفت.انگار که در حال جویدن غذای مورد علاقه اش بود.
نگاهی مملو از نفرت حوالهی مهشید کرد.لیلا به فرهان نگاه کرد.
متعجب وپر از سوال!بعد نگاهش را روی صورت تک تک افراد دور میز چرخاند.
_چه خبره اینجا؟
صدای پر تحکم جمشیدخان قطعا هر موجود زندهایی را وحشت زده میکرد!
به غرش
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
1خب فرهان واقعا تعادل روانی نداره باید بره تیمارستان.میگفت این بچه رستگاری منه لیلا من و نجات میده پس همه اش دروغ بود.چون هم یاسمن و داشت هم بچه رو.دختره طفلی و یک سال زندانی و معتاد و شکنجه کردن بعد دَم از عاشقی میزنه؟خب این مشخصه روانیه دیگه... نوردخت عزیزم یه لطفی کن برگرد بهشت 🥲
۴ ماه پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
در مورد فرهان بحث زیاده اما میتونم اینو بگم ..اون نیمهی بسیار تاریکی داشت که یه مدت کوتاه لیلا تونست سرکوبش کنه.شاید هم میشه گفت یه تایمی عاشق لیلا بود اما نمی تونست زیاد مقابل نیمهی تاریک خودش بایسته و مقاومت کنه.چون به هر حال توی یه محیط ناسالم و ناایمن رشد کرده بود.دیگه از پسر مهشید چه انتظاری
۴ ماه پیشمادمازل
1دقیقا لیلا تونست یکم آرومش کنه ولی فقط برای لیلا آروم بود.تمام این مدت اون دختر زندانی بود و شکنجه میشد پس یعنی تعادل نداره همونطور که روی ماهیر چاقو کشیده بود.مهشید هم از حسادت و کنترل گری همیشه فرهان و تحریک میکرد اونجا بهش گفته بود تو همیشه خشم داری و بدی وایناذهن پسرش و مسموم میکرد تا پیشش بمونه
۴ ماه پیشبنفش علی
1این همش تقصیر مهشید بوده که فرهان اینجوری بار آورده البته نمیخوام از کارای بدی که فرهان کرده از گردنش باز کنم ولی اون یکم خوب شده بود با لیلا چونکه بلخره فهمید زندگیشو نمیتونه پای مادرش بزاره و لیلا انتخاب کرد ولی بیچاره اون دختره
۷ ماه پیشZarnaz
1لیلا یه راست برو پیش ماهیر 😍😍برو پیش عشقت کمکت میکنه البته امیدوارم 😍
۱ سال پیشZarnaz
1چقدر یا سمین سختی کشیده🥺🥺فرهان تو یه روانی قاتلی هم تو هم مادرت راونین😡😡
۱ سال پیشZarnaz
1عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️❤️دستت طلا 💋💋
۱ سال پیشزهرا
1نمی دونم ولی فک میکنم فرهان و مادرش هر دو بیماران این کارا فقط از یک بیمار روانی بر میاد 🙏🙏🙏😘😘😘
۱ سال پیشساناز
1💜🤎💛🩵🤍🩶💙🧡💚❤️
۱ سال پیشاکرم بانو
2تازه به فرهان امیدوارشده بودم😥😥😥
۱ سال پیشHadis
1داستان غم انگیز شد که همه چی پیچید تو هم
۱ سال پیشم.ر
1ای بابا چه داستان تلخی🤕🤕🤕
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0ای بابا🥲 چرا اینجوری شد😭